عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

588

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

در ايشان گوشوان نفرستاديم « 1 » . وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ و [ پيش تو ] ميگويند فرمانبردارى ، فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ چون از نزديك تو بيرون شند « 2 » و با هم افتند ، بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ بشب با هم ميگويند گروهى از ايشان ، غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ نه آنكه تو مىگويى بايشان ، وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ و خداى مينويسد آنچه ايشان بشب ميكنند ، و ميگويند ، فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ روى گردان از ايشان و فراگذار ، وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ و پشت به خدا باز كن ، و كار بوى سپار ، وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا ( 81 ) و خداى كار پذير و كارسازى بسنده است . النوبة الثانية قوله تعالى : أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ الآية - سبب نزول اين آيت آن بود كه قومى از اجلّهء صحابه چون عبد الرحمن بن عوف الزهرى و سعد بن ابى وقاص الزهرى و قدامة بن مظعون الجمحى و مقداد بن عمرو الكندى پيش از هجرت در مكه دستورى خواستند از مصطفى ( ص ) كه : شمشير كشند بر مشركان از رنج و أذى كه از ايشان ميديدند . رسول خدا ايشان را گفت : « كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ » دستها فرا داريد از قتال ، كه مرا بقتال نفرموده‌اند ، نماز بپاى داريد ، و زكات مال بدهيد ، كه مرا كنون با اين فرموده‌اند . آن قوم رنجور شدند ، و دلتنگ گشتند از آن منع . پس چون هجرت كردند به مدينه ، و فرمان آمد از اللَّه كه : جهاد كنيد با كافران ، و جنگ بدر در پيش بود ، ايشان را بقتال فرمودند . گروهى از ايشان از قتال ترسيدند ، و باز نشستند . چنين گويند كه طلحة بن عبيد اللَّه بود .

--> ( 1 ) - نسخهء ج : ما ترا بر ايشان نگهبان نفرستاديم . ( 2 ) - نسخهء ج : شوند . )